دغدغه راه!

در ایران، دهه اول محرم وبه ویژه روزهای خاص آخر دهه ،آن قدرمراسم عزاداری پررنگ است که حتی اگر خودت هم تلاشی برای قرار گرفتن در آن حال و هوا نکنی فضا ناخودآگاه حسینی است. غالبا  درمیان اطرافیان دیده ام که در این حال و هوا انهایی که کمی بیشتر اهل اندیشه اند ،دچار این و سوسه و انشالله دغدغه می شوند که اگر من ، در  آن روزها بودم کجای ماجرا قرار می گرفتم؟

جواب دادن به این سوال خیلی سخت است. آنقدر سخت، که گاهی در گفتن الهم العن دچار تردید می شوم.نه تردید در زشتی کار آنها که وحشت از سختی راه، وحشت از اینکه نکند .....خدایا!خدایا کمک کن از گروه سکوت کنندگان در مقابل ظلم نیاشم.خدایا تیزبینی لازم برای انتخاب صحیح ،شهامت اعتراض،شجاعت دل کندن از وابستگی ها وعشق لازم برای گام نهادن  در راه خودت راعطاکن.

خدایادوراهی های مسیرم را در حد توانم قرار ده.

/ 5 نظر / 12 بازدید

نمیدونم چرا نمیتونم اسممو بنویسم. من شاگرد همیشه شاگرد کلاسه شیمی پیش دانشگاهی سادات رفیعی هستم خوب هستین خانم راستگو دلم تنگه ومنتظر تماس شما و یافتن یه پل ارتباطی . یادمه آخرین مطلبی رو که دیدم کوه های یخی بود که جالبه براتون بگم از اون عکسها در درس انسان طبیعت طراحی استفاده کردم .و از این بابت بسیار ممنونم. راستی چند روز پیش یکی از شاگردای کلاستون رو تو اتوبوس واحد دیدم ونمی دونم چه جوری بگم چه حالی داشتم یاداون روزا .صبح های سه شنبه ساعت اول و ظهر شنبه ساعت دوم اگه اشتباه نکنم. دقیقه های آخر کلاس . نوشتن های به دور از هیاهو ، در سکوت و تفکر در آنچه یاد گرفتیم.......... چقدر زیاذن این اوقات خوش .یادش به خیر هر چه کردم آزمایش اسیدی و بازی رو برگه گل شمعدونی جواب بده درست جواب نگرفتم خوب به اون رنگی که میخواستم نرسید و تازه بوی خوبی هم نداد. یادش به خیر اون تستا . اون امتحانی که اومدم با بچه های ساله بعد بدم . نامه هارو یادتونه آی ای که چه دورانی بود . راستی من گلهای نوری رو دیدم خیلی کیف کردم تازه کامنت هم گذاشتم اگه رفتید بخونید . چند دقیقه پیش هم به وبلاگه دختران شیمی سر زدم و مطالبو خ

نمیدونم چرا نمیتونم اسممو بنویسم. من شاگرد همیشه شاگرد کلاسه شیمی پیش دانشگاهی سادات رفیعی هستم خوب هستین خانم راستگو دلم تنگه ومنتظر تماس شما و یافتن یه پل ارتباطی . یادمه آخرین مطلبی رو که دیدم کوه های یخی بود که جالبه براتون بگم از اون عکسها در درس انسان طبیعت طراحی استفاده کردم .و از این بابت بسیار ممنونم. راستی چند روز پیش یکی از شاگردای کلاستون رو تو اتوبوس واحد دیدم ونمی دونم چه جوری بگم چه حالی داشتم یاداون روزا .صبح های سه شنبه ساعت اول و ظهر شنبه ساعت دوم اگه اشتباه نکنم. دقیقه های آخر کلاس . نوشتن های به دور از هیاهو ، در سکوت و تفکر در آنچه یاد گرفتیم.......... چقدر زیاذن این اوقات خوش .یادش به خیر هر چه کردم آزمایش اسیدی و بازی رو برگه گل شمعدونی جواب بده درست جواب نگرفتم خوب به اون رنگی که میخواستم نرسید و تازه بوی خوبی هم نداد. یادش به خیر اون تستا . اون امتحانی که اومدم با بچه های ساله بعد بدم . نامه هارو یادتونه آی ای که چه دورانی بود . راستی من گلهای نوری رو دیدم خیلی کیف کردم تازه کامنت هم گذاشتم اگه رفتید بخونید . چند دقیقه پیش هم به وبلاگه دختران شیمی سر زدم و مطالبو خ

رضا

با سلام واحترام مجدد ..معلمی اشتعاله نه اشتغال ..........یکی از سئوالهای تمام مردم را که جالبه خیلی هم دنبالش نمیرن چون جوابها .............از اقا اما حسین پرسیده شدکه اقا چرا ..تر و خشک با هم میسوزند ؟ اقا فرمودند: که...........

جزیره مجنون

سلام وب قشنگ داری یه سر به ما بزن وفت حضرت زینب تسلیت باد.

کوروش

سلام دوست عزیز مارو با نام شیمی برای زندگی لینک کن با چه نامی لینکتون کنیم؟