مثل مادر!

مادرم نبود !

اما مثل مادر دوستش داشتم...............

با چه زحمتی اجازه می گرفتم که چند دقیقه ای پیشش بروم.به خاطر سلامتی خودش سعی می کردم نبوسمش اما با اشتیاق در آغوشم می گرفت.با همه ی وجودش از دیدنمان خوشحال می شد.اگر می فهمید که آمده ایم وراهمان نداده اند خیلی نارا حت می شد.خیلی دوستش داشتم.آغوشش به بزرگی دریا بود وقتی در آغوشت می گرفت احساس می کردی در دریای محبت غوطه ور شده ای.

خیلی دوستش داشتم دلم برایش تنگ شده !خیلی زیاد!!!!!!!!!!!!!!!!

کاش بود وحداقل اجازه داشتم از پشت آی سی یو یه لحظه نگاهش کنم.

نه! نه! نباید خود خواه باشم!می دانم که اوالان حال بهتری دارد.پس.........

روحش شاد!

/ 1 نظر / 15 بازدید

اون کی بود که اینقدر حس محبت رو به همه القا می کرد؟