آرزویم برایت فقط آگاهیست!

سوختند وسوزاندند!

ندیدند وراهنما شدند!

گرگ در برداشتند وگمان می کردند چوپانی مهربانند!

با تمام مهربانیشان مرا وما را به میان آتشی هدایت کردند که گمان می کردند بهشت سرد وامن است.

خدایا !....................

آه از کوری جهل!آه از تلخی خودبینی!

آه از کری غرور!

به گمان خودشان  دانای دهرند ،اما چه ظلمی دربر دارد نادانی!

آن کس که نداند ونداند که نداند را نمی دانم چه بنامم،ظالم.کور ،دیوانه، دیکتاتور و.....

که هیچکدام برای وصفش کافی نیست.

از برای همین ،سالهاست  که...............

آرزویم برای همه ی همه  وصد البته خودم ،تنها آگاهیست.

/ 2 نظر / 12 بازدید
نسرین

سلام دوست من یک میل زدم نمیدانم دستت رسید یا نه ؟ امروز فکر کردم که در بیابان برهوتی هستم که تنها سراب دیده می شود و چشمه آبی نیست

حقیقت داستان و افسانه

سلام یه سئوال میشه تو داستان اسم وب را آورد مثلا حقیقت یا اسم خودمونو چی ماسح حسام میشه دیگه !!