ماجراهای کلاس 4 ریاضی

سلام

یه کلاس پیش ریاضی دارم.خییییلی بچه های با حالین!جمعیتشون کمه(حدود20 نفر)خیلی اهل درس نیستن اما بچه های معقولین .کلا همه با هم رفیقن چیزی که معمولا تو پیش دانشگاهی کمتر آدم می بینه.تو بعضی کلاس ها گه گاهی حتی اسم هم کلاسی شونم بلد نیستند.حالا که دارم تعریف میکنم چهره یکی یکیشون میاد تو ذهنم و دلم میخواد در مورد هر کدومشون کلی واستون حرف بزنم.خب بگذریم

.یه روز سه شنبه رفتم سر کلاس همه جمع شده بودن وسط کلاس، یکی می زد ویکی هم واسونک می خوند و...

شب جمعه همون هفته عروسی سارا بود .اون روزم اومده بود مدرسه کارت دعوت واسه بچه ها آورده بود.بچه ها اینقدر حواس هاشون پرت بود که هر چی درس می دادم نمی تونستم  متمرکزشون کنم رو درس.. .تو این اوضاع متوجه شدم یکی اون آخر داره با کنار دستیش در مورد موهاش صحبت میکنه...همینطور که پای تخته بودم وشدیدا کلافه، پرسیدم لیلی جان عروسی ساراست تو دنبال مدل مویی؟..

همه زدن زیز خنده ....لیلی با صداقت تمام گفت خانم نمی دونم واسه عروسی سارا موهامو چه جوری درست کنم؟منم در حالیکه دایم از درون داشتم خودمو نصیحت میکردم که عصبانی نشم سعی کردم با بچه ها بخندم...

از بچه ها پرسیدم دفتر ایراد نمیگیره اگه بفهمه ازدواج کردید؟یکیشون گفت خانم تو این کلاس، 6 نفر عقدی هستند.اسمهاشونو که پرسیدم اتفاقا همین ها آروم ترین بچه های کلاسم بودند.

گفتم:اینا عقدین، اما شما ها که حالتون بدتره؟

یکیشون برگشته میگه:خب معلومه خانوم

 راست می گفت.

هفته بعد سارا سر کلاس حاضر بود.موهاشو زرد زرد کرده بود. همون اول کلاس عکسهاشو آورد بهم نشون داد.خیلی هم خوشگل شده بود.

باز هم از نو جمع کردن حواس این ها سخت بود. البته نه که فکر کنید ربطی به سارا داشت ها .کلا حال وهوای این کلاس هیچ وقت درسی نیست.جالبه بدونید رنج نمرات ترم اولشون بین 12 تا 15.75 بود نه کسی افتاد نه نمره خوب گرفت.

/ 0 نظر / 14 بازدید