راه تورا صدا می زند!

خوابم یا بیدار؟خواب است یا واقعیت؟...............................

نمیدانم، فقط می دانم که واقعیتی را از عمیق ترین قسمت ها ذهنم بیرون کشید وتحویلم داد...

اما حالا ..حالا که فهمیدم چکار باید بکنم؟

احساس ناتوانی ،درماندگی، گیجی ،ترس وحشت از خطراتی که در پیش است خوان های جلوی روی من است...

به شدت نیازمند شانه هایی هستم که سرم را برآن بگذارم وهای های گریه کنم.نه نه نه ...الان وقت گریستن نیست زمان ،زمان فریاد است وتلاش!

زمان ایستادن ودرنگ نیست؛ زمان دویدن است وپیش رفتن!

این ها همه تمارض های من است برای عقب انداختن حرکت.......

راه تورا می خواند باید دستانت را برزانو بگذاری و بایستی...

شاخ ترس را باید شکست...........

/ 4 نظر / 12 بازدید
فرشته

غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند سلام مهربون به روزم منتظر حضورت

نسرین

سلام دوست من وقتی حرف از مبارزه با مشکلات می شود چه کسی بهتر از یک عاشق می تواند از عهده اش برآید take care my dear freind

حامد

سلام مطالبت رو خوندم دوس دارم در مورد خودت بیشتر برام بگی. و نظرت رو د مورد تعارض گفته شده من بگی.

حامد

سلام . سری به ما هم بزن.