دل نوشته های حج!

دوستشان دارم. چون انسانند.

چون مسلمانند.

چون عشق مشترک داریم.

الله,محمد,فاطمه,علی.......کافی نیست؟...پس چرا لبخندم را کسی پاسخ نمیگوید ؟

پس چرا اینها میگویند: ایرانی لا

مدینه! ای شهر با وفا! ای پناهگاه مهربان ترین بندگان خدا!

با عشق و امید به سوی تو آمده ام ...

اما...

این لشکر عظیم محمد(ص)را چه شده است؟ 

گویا کوری همه را فرا گرفته...هر کدام به نوعی به خود مشغولند !

مشغولیت های بچه گانه و خنده دار!

انگار که تمام دغدغه ومشکل این ملت فقر واشغال وظلم نیست انگار تمام مشکل این ها این است که پایت را از کجا و چگونه بشویی؟

دستت را هنگام ایستادن جلو معبود چگونه بگیری؟

مهم نیست که دلت چی و کی را سجده کند مهم این است که پیشانی سرت چه چیزی را سجده کند؟

دعوا سر برهنگی سر است یا پا....

این سپاه بزرگ از درون توسط موریانه جهل سست وبی ارزش شده است.

 هر کسی متوهم از دشمنی است,غافل از اینکه دشمن همگی جهل است و کوری!

خدایم حج را امر کرده تا ببینم و فکر کنم .تا خود را ببینم و هم مسلک هایم را... 

اما گروهی مشغول به طراحی نقشه هایی برای ندیدن نمادهای مقدس و گروهی دیگر به دنبال پیدا کردن راهی برای بوییدن و لمس نمادهای دوست داشتنی مقدس!

عجیب حال وهوای کوری ساراماگو را حس میکنم.گرچه هنوز نمیدانم خودم چه وضعیتی دارم کور یا نیمه بینا

/ 0 نظر / 23 بازدید