درسی از کلاس عشق

اگر بخواهم فقط یک کلمه از او بنویسم می گویم ادب

شاید بپرسی چرا ادب؟ پس وفا چه شد؟....

قطعا اواسوه وفاست ..اما باز هم می گویم ادب.....

شاید بگویی پس شرافت؟؟...مسلما اوشرافتمندترین است

اما باز هم می گویم ادب

شاگردی کردن درکلاسش آرزویم بود واو چنان با مهر دستم را گرفت و پشت نیمکت کلاس بهشتیش نشانید که هنوز مات ومبهوت گرمای دستانش هستم.

نگاهم را فقط یک لحظه از روی شیطنت بر چشمانش انداختم مدهوش ودیوانه اش شدم.خدایا دلم را جاگذاشته ام بی دل چه کنم؟

آنچنان زیبا درسم داد که هنوزمبهوت روش تدریسش هستم.

آموزش ادب زیارت را از پیشگاهش خواستم.دستم را گرفت ونزد خورشیدم برد......چقدر نزدیک؟؟؟به اندازه ظرفیت پوستان نازکم

فرمانم داد بروم وبه شکرانه دیدار خورشید دورکعت نماز عشق بگذارم

خواستم بروم دستانم را گرفت وگفت بخوان

یس خواندم

امروز جمعه است پس جمعه بخوان..گفتم به چشم

گفت عشرات بخوان گفتم نمی دانم چیست وکجاست ...عدیله خواندم...دستانم را گرفتوگفت به خورشید بسپارش امانت دار خوبیست..گفتم به چشم

گفت عشرات بخوان گفتم نمی دانم چیست وکجاست؟

سمات خواندم

با مهر نگاهم کرد

صفحات مفاتیح خیس می شد 

امان ازچشمان بی طاقت

گفتم عشرات بخوانم؟ خندید وسرش را تکان داد

نگاهش آنچنان پر مهر بود که دلم را لرزاند

دودستانش را بلند کرد ودعایم کرد دستم را به دست خورشید داد

دستانم را گرفت وگفت زنگ زده شد کلاس تعطیل است

پیرزن عرب رفت ومن ماندم با یک دنیا حیرت وتعجب

آداب زیارت را به من آموخته بود اما زیارت مولایش حسین را

پس باز هم می گویم عباس یعنی ادب

/ 2 نظر / 7 بازدید
امین راستگو

سلام داشتم ول می گشتم که به وبلاگ حسین درخشان برخورد کردم و این مطلب : ایران برای همه ایرانیان http://hoderiniran.com/1387/08/147 جالبه . ضرر نمی کنی بخونی

امين محبتي

سلام. مرسي .خواهش ميكنم. شما وب خوبي دارين. موفق باشين.