خود نویسی(1)

وقتی معلم شدم ،فقط 24 سال داشتم.اولین باری که سرکلاس رفتم دریک دبیرستان دولتی بسیار شلوغ در محله ی باغ فیض تهران بود.کلاس ریاضی2 افتاده ها....

خیلی ها بار سوم بود که این درس را میگرفتندبعضی ها هم بار دوم.تا سه هفته اول کلاسم حدود 120 نفر جمعیت داشت.واقعا تصورش الان برای خودم هم بعد از 17 سال سخته!بعد از چند هفته کلاس دیگری هم تشکیل شد و جمعیت بچه های من شد 85 نفر!

آن روزها سیستم ترمی برقرار بود.و تا بهمن کتاب تمام میشد و درس جدیدی شروع می شد.ترم بعد به من درس شیمی 1 را دادند.نمی دانید چه قدر خوشحال بودم که کلاسم این ترم خلوت شده است.جمعیت 60 نفره بود وبچه ها افتاده نبودند.بار اول بود که شیمی را می خواندند.

در آن شرایط -من که قبلا زمان انتخاب رشته برای دانشگاه دبیریها را انتخاب نکرده بودم ودوست نداشتم معلم باشم- عاشق معلمی شدم.

همان سال آموزش وپرورش امتحان استخدامی برگزار کرد. اما استان تهران در رشته شیمی زن نمی خواست اما استان خودم- محل زندگی خانواده ام -در رشته شیمی زن میگرفت وبرای استان فارس امتحان دادم وپدیرفته شدم.

آن قدر عاشق معلمی بودم که با پسر 2 ساله ام به شیراز بیایم و دور از همسرم در روستا خدمت کنم. پاکی و صفای بچه های دبیرستان آسیه دشت ارژن را هیچ گاه فراموش نمی کنم.سادگی و معرفت بچه های شبانه روزی فاطمه زهرای خان زنیان مثال زدنی بود.همه ی اینها همسر مهربانم را وادار کرد پس از یک سال او هم به شیراز بیاید و ساکن شیراز شویم.

/ 0 نظر / 10 بازدید